یارب الحسین (ع)

پیش گفتار

 

 ابو هارون مکفوف گوید :

 نزد حضرت صادق (ع ) بودم . فرمود ای اباهارون برای من  از مرثیه حسین(ع) شعر بخوان .

من شروع به خواندن  کردم، فرمود نه اینطور، آنچنان که برای خود می خوانید یعنی به آهنگ مرثیه رقت آور، نه اینطورساده .

پس شروع کرد م به خواندن .گوید حضرت گریست و فرمود : باز بخوان . من شروع کردم به خواندن قصیده ای دیگر سپس حضرت بگریست، و ناله زنان را از پشت پرده  شنیدم و چون فارغ شدم فرمود :

 ای« ابا هارون»

هرکس در رثای حسین(ع ) شعری بخواند و خود بگرید و پنج نفر را بگریاند بهشت بر او ثبت گردد، و هرکس نزد او یادی از حسین(ع ) شود و از دیده اش به اندازه بال مگس اشگ بیرون آید  پاداش او بر خداوند عزوجل لازم باشد و راضی نشود برای او جز بهشت

.(ترجمه ثواب الاعمال  ص 190)

 

یعلی عامری گوید :رسول خدا(ص) را به طعامی دعوت کردم . در راه، حسین (ع ) را مشاهده نمود که با کودکان به بازی مشغول بود . پیامبر (ص) دربرابر مردم ایستاد و دستان خود را گشود و حسین(ع ) خود را با شتاب به آغوش حضرتش افکند . رسول خدا (ص) با او شروع به خندیدن نمود تا آنجا که او را گرفت  و یک دست زیر چانه و دست دیگر بر پشت گردنش نهاد و دهان بر دهان وی گذاشت و او را بوسید .

 انگاه فرمود :

«حُسَيْنٌ مِنّى وَ أَنـَا مِنْ حُسَيْن، أَحَبَّ اللّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الاَْسْباطِ.»;  .

حسین از من است و من از حسینم . خداوند، هرکس حسین را دوست بدارد، دوست میدارد .

 

برخود وظیفه دانستم که با توجه به کلمات نورانی ذکر شده و اهمیت این مساله برای شیعیان  ان حضرت و مطالب کامل و خلاصه ارائه شده  در سال قبل راجع به اتفاقات ومسائل روز عاشورا و شهادت حضرت و اصحاب و یاران و فرزندانش امسال دلها را متوجه به عشق و محبت به سید سالار شهیدان نمائیم وبا بیان نکات  بسیار زیبا دلها و قلبهایی شما عاشقان حسینی را به زلف کمند یار گرهی بزنیم باشد که مورد لطف  درگاه احدیت و محضر مقدس امام زمان (عج) و حضرت سید الشهدا قرار گیرد (انشاالله  )

گریه حضرت ادم  بر امام حسین (ع )

صاحب کتاب درّالیمین در تفسیر ایه مبارکه  37 سوره بقره میفرماید : آدم درساق عرش چند کلمه را دید.   جبرئیل او را بیاموخت که بدان کلمات که اسماء پیغمبر وآل پیغمبربود پناهنده شود و بدین گونه سخن گوید :

یا حمید بحق محمد       یا عالی بحق علی     یا فاطر بحق فاطمه      یا محسن بحق الحسین

یا قدیم الاحسان بحق الحسین

خدا را به این کلمات سوگند داد، چون به نام حسین(ع) رسیده  آتش از قلبش برانگیخت و آب از چشمش ریخت گفت :ای جبرئیل چه شد که در ذکر حسین (ع) قلب من اتش گرفت و اشک چشم را جاری ساخت  جبرئیل گفت : این فرزند تو به مصیبتی بزرگ گرفتار می شود که همه مصیبتها در نزد آن کوچک باشد . گفت ای برادر آن کدام است ؟ گفت: کشته می شود در حالتی که تشنه باشد وبی کس باشد و تنها و غریب باشد.  ای آدم او را می بینی در حالی که می گوید « واعطشاه... » تا زمانی که از تشنگی چشمش چنان تاریک میشود که آسمان را نمی تواند ببیند . وهیچ کس او را جواب نگوید ، الا با  زبان شمشیر و شراب مرگ  سر او را به نیزه می کنند و در شهرها می گردانند و اهل بیت او را اسیر میگیرند .

چون این سخن به پایان رفت آدم و جبرئیل چون مادر بچه مرده گریستند .

(ناسخ التواریخ ج 1 ص 275)

امام صادق(ع)  و سفارش گریه بر امام حسین (ع )

امام ششم فرمود : ای مسمع تو اهل عراقی آیا بر سر قبر حسین(ع) می روی ؟

عرض کردم:نه، اهل بصره مرا می شناسند و هواخواهان خلیفه و دشمنان بسیاری از ناصبی های قبایل ودیگران گرد من هستند .می ترسم خبرش را به خلیفه بدهند .فرمود : یاد مصیبتهای او را نمی کنی؟

عرض کرد: چرا . فرمود دل آزرده می شود؟  عرض کردم .آری، به خدا گریان می شوم تا خاندان من از چهره ام سوز دلم را می نگرند و دیگر نمی توانم چیزی بخورم و از رخسارم پیداست .

 امام فرمود :

 خدا بر اشکت رحمت کند . توازآنانی که برای آزردگی ما آزرده میشوند و در شادی ما  شادمانند ودرغم ما غمناکند و با ما در خوف و امنیت شریکند . هنگام مرگ، اجداد مرا دریابی، که سفارشت را به ملک الموت میکنند و مژده ای که چشمت را روشن  کند به تو بدهند، پیش از انکه بمیری، و ملک الموت از مادر نسبت به فرزند خود بر تو دلسوز تر و مهربانتر باشد .کسی که برای ما دلسوزی کند و بگرید بر آنچه کشیدیم ،هنوز اشک دیده اش نریخته خدایش رحمت کند و اشکی که به گونه اش روان شود، اگر یک قطره اش در دوزخ افتد آن را چنان خاموش کند که سوزش نداشته باشد و آن که برای ما داغدارباشد هنگام مرگ ما راکه بیند چنان شاد شود، که شادی از دلش نرود، تا بر سر حوض به ما رسد.

                                                    (نفس المهموم ص12)

امام حسن عسکری(ع)  و ارزش اشک برای امام حسین(ع)

در تفسیر امام حسن عسکری(ع)  است که خداوند صلوات و رحمت میفرستد بر گریه کنندگان حسین(ع) و ملائکه را می فرستد که اشک  ایشان را در شیشه ها ضبط می کنند و تسلیم خُزََّّان بهشت میکنند  و روز قیامت به ماء حیوان بهشت ترکیب می نمایند و طعم ان هزار برابر میشود و براتش جهنم می پاشند و اتش فرسخ ها از گریه کننده ها دورمی شود   (کبریت احمد ص 57)

حضرت ایت ا.. العظمی نجفی و عزاداری امام حسین(ع ) 

فرازهایی از وصیت نامه ایت ا..العظمی مرعشی نجفی که به فرزند خود سید محمود مرعشی نجفی است. سفارش می کنم به او : دستمالی راکه اشکهای زیادی در رثای جدم حسین مظلوم، و اهل بیت مکرٌ م او ریخته و صورت خود را با آن پاک کردم بر روی سینه در کفنم بگذارند . سفارش میکنم که  جنازه مرا روبه روی مرقد مطهر بی بی فاطمه معصومه(س) قرارداده و در این حال یک سر عمامه ام را به ضریح مطهر و سر دیگر را به تابوت بسته به عنوان دخیل و در این هنگام مصیبت وداع مولای من حسین مظلوم وبا اهلبیت طاهرینش رابخوانند. سفارش می کنم که جنازه مرادرحسینیه ای که تاسیس کرده ام ( برای عزای

جدم)، قراردهید و همین عمل بستن عمامه را تکرار کنند،  بدین ترتیب که یک سرآن را به منبر سیدالشهداء و سر دیگررا به تابوتم بسته و همان گونه مصیبت وداع را بخوانند.

                                      (وصیتنامه الهی حضرت ایت ا..العظمی مرعشی نجفی  ص 20)

 

خواب مقبل

مقبل مداح امام حسین(ع) میگوید : من خیلی عاشق زیارت قبر امام حسین(ع ) بودم، یکی ازتجاربه من گفت من تو را به خرج خود کربلا میبرم .یک کاروانی ترتیب دادند و حرکت کردیم . ولی در بین راه سارقها ریختند و کاروان ما را سرقت کردند و من دلشکسته به گلپایگان برگشتم، یک حسینیه ای بود، دران حسینیه مشغول عزاداری شدیم، تا شب عاشورای حسینی ،  شب عاشورا، را گریه کردیم و سینه زدیم ، روضه خواندیم، سپس من خوابیدم،در خواب دیدم که مشرف شده ام به صحن و سرای اباعبدالله الحسین(ع)  اما یک عده خادمهایی که لباس سفید مخصوص دارند.مامور انتظاماتند . من آمدم در حرم اباعبدالله ، دیدم یکی از خدام  دست مرا گرفت و گفت مقبل صبر کن . گفتم آقا این درخانه مولای من است . چرا دستم را گرفتی ؟  من عاشق  حسینم. می خواهم  بروم  به  زیارت  قبرش . یک  نگاهی به من کرد و گفت مقبل،آرام  بگیر.

 حرم را خلوت کرده اند ،مادرش فاطمه زهرا به زیارت قبرش آمده است . مقبل می گوید: من این حرف را شنیدم برگشتم توی صحن  دیدم در دهلیز وسط صحن یک مجلسی است، یک گروه با وقار، یک عده مردم نورانی نشسته اند، من هم همان دم درنشستم،طولی نکشید دیدم یک شخصیتی که او خورشید است و دیگران ستاره، وارد شد.زیربغل هایش را گرفته اند. قامتش خمیده وهمه بلند شدند و او را صدر مجلس جا دادند. سوال کردم این اقا کیست؟  گفتند:خاتم پیامبران است  پیغمبر فرمود: دیدید حسین را کشتند. پیامبر(ص) سررا بلند کرد و فرمود:  محتشم را بگوئید بیاید و برای ما روضه بخواند. گفت دیدم یک پیرمرد قد کوتا عمامه زولیده، محاسن انبوه آمد جلو،عرض ادب کرد و یک منبر از نور گذاشتند. پیغبر فرمود: برو بالا،

 پله اول ،  دوم .. تا پله نهم ایستاد .من گفنم حالا این دوازه بند شعر که گفته از کجایش شروع میکند، دیدم شروع کرد به خواندن این شعر :

   کشتی شکسته خورده طوفان کربلا                   در خاک و خون فتاده به میدان کربلا

   از اب هم  مضایقه  کردند  ک                     وفیانخوش  داشتند  حرمت مهمان  کربلا

همه گریه کردندد . پیغمبر رو کرد به انبیاء و فرمود دیدید حسینم را لب تشنه کشتند و آبش ندادند؟

محتشم خیال کرد دیگر بس است و ساکت شد. یک وقت پیغمبر فرمود:محتشم روضه بخوان، دلهای ماعقده دارد .

دیدم محتشم عمامه اش را زمین زد .از بالا منبر به پیغمبر عرض کرد، یا رسول ا... اینجا را نگاه کن .

اشاره کرد به گودی قتلگاه.

این کشته فتاده به هامون حسین توست      این صید دست و پاه زده در خون حسین توست

یک وقت دیدم ملائکه دویدند گفتند محتشم بس است، پیغمبرازحال رفت .پیغمبر را به هوش اوردند. پیغمبرعبایش را برداشت با دست خودش بر دوش محتشم انداخت .

 مقبل می گوید :دل من شکست. با خودم گفتم من هم مداح حسینم .چرا رسول خدا به من هیچ نفرمودند؟اما به محتشم عبا دادند. ازمجلس انبیاء بیرون آمدم .هی برمی گردم یک قدم پشت سرم را نگاه می کنم . اشکهای من جاری شد . خدایا حسین(ع) حلقه غلامی به گوش من نکرده است . در این حال دیدم یکی از خدام از توی حرم می دود، صدا زد : مقبل، مادرش زهرا(س) فرمود: مقبل برایم روضه بخواند .

 مقبل میگوید : من اول منبر ایستادم و این شعر را خواندم :

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت            نه شاه تشنه لبان بر جدال طاقت داشت

هوا  ز جور مخالف چوقیرگون گردید            عزیز فاطمه  از اسب   سرنگون  گردید

بلند  مرتبه  شاهی  زصدر  زین  افتاد           اگر  غلط   نکنم  عرش  بر زمین  افتاد

یک وقت گفتند مقبل بس است.  فاطمه زهرا (س) روی قبر حسین(ع) ازحال رفت . 

                                                                                      (گفتار وعاظ ج 4)

اثر عزاداری امام حسین (ع ) 

سید جلیل دکتر اسماعیل مجاب (دندان ساز)عجایبی از ایام مجاورت در هندوستان که مشاهده کرده بود نقل می کرد ازان جمله می گفت: عده ای از بازرگان هندو (بت پرست)به حضرت سیدالشهداء معتقد وعلاقمندند و برای برکت مالشان در سال مقداری از سود خود را درراه آن حضرت صرف می کنند .بعضی ازانها در روز عاشورا شربت و ... درست میکنند . بعضی مبلغی که راجع به آن حضرت است را به شیعیان میدهند تا در مراکز عزاداری صرف نمایند  یکی از آنها عادتش این بود که همراه سینه زنها حرکت می کرد و با انها سینه میزد .چون مُرد. بنا به رسوم مذهبی خودشان بدنش را به اتش سوزانیدند تا تمام بدنش خاکسترشد،  جزدست راست و قطعه ای از سینه اش که آتش ان دو عضو را نسوزانده بود . بستگانش ان دو عضو را نزد شیعیان آوردند. گفتند این دو عضو را جع به حسین(ع)  شماست . آری جایی که اتش جهنم که قابل مقایسه با اتش دنیا نیست به وسیله امام  خاموش می گردد .پس نسوزاند اتش دنیوی به واسطه آن حضرت،  جای تعجب نیست.

                                                                (داستانهای شگفت انگیز شهید دستغیب )

ثواب سلام بر حسین (ع )

در حضور یکی از امامان معصوم سخن از فضایل و پاداشهای بسیار عبادت در یکی از شبهای مقدس به میان آمد . شخصی درآنجا حضورداشت آهی کشید و گفت :«واغفلتاه» آن شب گذشت و من غافل بودم و عبادت در آن شب رافراموش کردم . امام به او فرمود :پاداش تو ازهمه کسانی که در ان شب به عبادت مشغول بودند بیشتراست، زیرا دیدم آب نوشیدی و سپس به یاد تشنه امام حسین(ع) افتادی و گفتی، سلام بر حسین و لعنت بر قاتلان او باد.                                                 (صاحب دلان ص 190)

 

داود بن کثیری رقی  روایت کرده که در خدمت جناب امام صادق(ع)  بودم که آب طلبید، چون آشامید دیدم اشک از چشمهای ان حضرت روان شد و فرمود :هرکس اب بیاشامد و  یاد کند حسین را و لعن بر قاتل او کند خدا صد هزار حسنه برای او نویسد و صدهزار سیئه از اومحو کند و صد هزاردرجه بر اومنظور کند و گویا صد هزار بنده آزاد کرده و خدا او را درروز قیامت با روی سفید محشورمیکند

                                                                          (اربعین حسینی ص 184)

داستان ملا عباس چاوش

مرحوم حاج شیخ مهدی مازندرانی در کتاب آثارالحسین نوشته در مازندران ، یک نفر بود به نام ملاعباس چاوش . او هر سال یک پرچم می گرفت روی دست و به طرف کربلا می رفت یک مشت مردم هم به دنبال او به کربلا می رفتند .او میگوید یک سال تصمیم گرفتم کربلا نروم .چون یک گرفتاری داشتم. یک عده از جوانهای اطراف آمدند و گفتند ملا عباس برویم کربلا . گفتم یک گرفتاری دارم ،خلاصه گرفتاریش را برطرف کردند. ملا عباس پرچم را برداشت وگفت هرکه دارد هوس کرببلا بسم ا...

 ملاعباس به راه افتاد، جمعیتی ازمردم هم با او راه افتادند .ازشهرها گذشتنند تا رسیدند نزدیکی های کربلا و درمنزلگاهی منزل کردند . دورهم سرشب نشستند یک وقت ملاعباس گفت رفقا امشب چه شبی است؟ گفتند شب جمعه.گفت رفقا آن چراغها رامی بینید؟گفتند آری: گفت انها چراغهای گلدسته های حرم امام حسین(ع) است . رفقا یک منزل بیشتر نمانده میدانم خسته و مانده و ناراحتید اما بیایید چون شب جمعه است این یک منزل دیگر هم را برویم . شب جمعه یک زیارتی از امام حسین(ع)  بکنیم، همراهان قبول کردند و راه افتادند . ان وقت ها هتل و مسافرخانه نبوده است، کاروانسرهایی بود.

انها با اسب و مرکب های خود شان داخل یک کاروانسر رفتند و اسبهایشان را گذاشتند.

ملاعباس گفت تا صبح نشده برویم حرم همه آمدند و وارد حرم شدند جوانها آمدند و دورش را گرفتنند و گفتند ملاعباس.آن شبهای جمعه که ما درمازندران بودیم تو نوحه می خواندی و ما برای امام حسین (ع)

سینه میزدیم. حالا چرا نوحه نمی خوانی؟  گفت چشم ملاعباس می گوید من با خودم گفتم می روم توی حرم زیارت می خوانم برایشان، بعد می روم بالاسرامام دفترچه نوحه ام را باز می کنم هر نوحه ای که آمد همان را میخوانم . گفت آمدم بالا سر امام حسین(ع)  دفترچه ام را در آوردم بازکردم، دیدم نوحه علی اکبر آمد. نوحه حضرت علی اکبرخواندم یک عده جوان و سفر اول و داخل حرم امام حسین(ع) شب جمعه چه حالی پیدا کردند .گفت رفقا بس است برویم استراحت کنیم . همه را آورد. گفت خسته بودیم، دراز کشیده ،خوابمان  برد. ملاعباس می گوید. درعالم خواب دیدم کسی در سرا را میزند بلند شدم ، آمدم ببینم کیست .دیدم غلام سیاهی است  سلام کرد. به من گفت ملاعباس چاوش شمائید؟گفتم بله. گفت اقا فرمودند به رفقا بگویید مهیا بشوید.ما می خواهیم به دیدن شما بیائیم،

 گفتم اقا کیست؟

  گفت همان اقایی که این همه راه به عشق و علاقه او آمدی. گفتم امام حسین(ع) ؟ گفت آری. گفتم امام حسین (ع )می خواهد بیاید اینجا؟گفت آری .گفتم کجاست ، ما میرویم پا بوسش گفت نه. فرموده من می آیم.

ملاعباس میگوید، در عالم خواب رفقا را خبر کردم و همه مودب نشستیم . طولی نکشید در سرا باز شد. مثل اینکه خورشید طلوع کند. آقا تشریف فرما شدند، خواستیم از جا برخیزیم ،اقا اشاره کرد بنشینید، شما خسته اید تازه از راه رسیدید . راحت باشید، یک یک احوال ما را پرسید. فرمود :ملاعباس ،عرض کردم بله. فرمود می دانی چرا امشب اینجا آمده ام؟  عرض کردم نه اقا.  فرمود : سه تا کار داشتم . عرض کردم چیست اقا جان؟ فرمود: بدان  اول هرکس زائر ما باشد به دیدنش میرویم.  دوم شبهای جمعه وقتی مازندران جلسه دارید یک پیر مردی دم در می نشیند و کفشها را درست میکند .سلام مرا به او برسان  . سوم آمدم به تو  بگویم اگر دومرتبه شب جمعه به حرم آمدی و خواستی نوحه بخوانی  نوحه علی اکبر نخوان.  عرض کردم چرا نخوانم؟  مگر بد خواندم ؟ غلط خواندم ؟ فرمود نه صدا زد  ملاعباس مگر نمی دانی شبهای جمعه مادرما فاطمه(س) به کربلا می اید .

زیارت عاشورا

حاج  محمد علی یزدی که مردی فاضل صالحی بود، در یزد که دائما مشغول اصلاح امر آخرت خود بود و شبها در مقبره ای خارج از یزد که در آن جماعتی از صلحا  مدفونند ، و معروف است به « مزار» بسر می برد. و او را همسایه ای بود که در کودکی با هم بزرگ  شده و درنزد، یک معلم میرفتند تا آنکه بزرگ شده و شغل عشاری پیش گرفت ، تا آنکه مُرد، و در همان مقبره  نزدیک محلی که آن مرد صالح  بیتوته

می کرد. او را دفن کردند. پس او را در خواب دید، پس از گذشتن کمتر ازماهی، که درهیئت نیکویی است.  پس به نزد او رفت و گفت. من میدانم مبداء ومنتهای کار تو و ظاهر و باطن تو را و نبودی ازآن که احتمال رود  باطن ایشان نیکی باشد و شغل تو مقتضی نبود ، جز عذاب را. پس به کدام عمل به این مقام رسیدی؟  گفت: چنان است که گفتی و من در اشد عذاب بودم .از روز وفات تا دیروز که زوجه  استاد اشرف  حداد فوت شد و در این مکان او را دفن کردند (واشاره کرد به موضعی که قریب صد ذراع از او دور بود ) و در شب وفات او حضرت ابی عبداله الحسین(ع) سه مرتبه او را زیارت کرد و در مرتبه سوم امر فرمود: به رفع عذاب از این مقبره  پس حا لت ما نیکو شد و در سعه و نعمت افتادیم .

پس از خواب متحیرانه بیدار شد و حداد را نمی شناخت  و محله او را نمی دانست . پس در بازار حدادان از او تفحص کرد و او را پیدا نمود. از او پرسید  برای تو زوجه ای بود؟  گفت آری  دیروز وفات کرد و او را در فلان مکان (همان موضع را اسم برد )دفن کردم. گفت :او به زیارت اباعبدالله  رفته بود؟ گفت نه. گفت: ذکر مصائب او می کرد؟گفت: نه. گفت مجلس تعزیه داری داشت؟ گفت: نه.

آنگاه گفت چه می جویی ؟خواب رانقل کرد.گفت آن زن همیشه زیارت عاشورامی خواند.

                                                                           ( مفاتیح الجنان ص864)

 

چند حدیث اخلاقی از حضرت امام حسین (ع)

حلم زینت است و وفا پارسایی.                      (بحار الانوار ج 78 ص 122)

کسی که جود کند، بزرگ شود  کسی که بخل کند، خوار شود.   (بحار الانوار ج 78 ص 121)

هرکس گره از کار مسلمانی بگشاید  خداوند در دنیا و اخرت گره از کارش خواهد گشود.

                                                                                      (بحار الانوار ج 78 ص 122  )

بدانید که خواسته های مردم ازشما، ازنعمتهای پروردگاراست.بنابر این ازانها ملول وناراحت نشوید.

                                                         (لمعات الحسین ص 15)

سلام هفتاد حسنه دارد، که شصت و نه ثواب ان، برای سلام کننده و یکی برای سلام دهنده است.

                                                                              (تحف العقول )

 

 

 

 

مطالب فوق با همکاری  عزیزان ذیل صورت گرفته است.

استخراج متن مداح اهل بیت: حاج وحید مرتضوی(داماد مرحوم سید مرتضی مقیمی)

تایپ و ویرایش و هماهنگ کننده: بختیاری

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت توسط بختیاری |