ازدواج درقاهان
مراسم خواستگاري معمولا بدين ترتيب بود كه مادر داماد به چند تن از زناني كه كارشان پيدا كردن دختر بود، مي سپردند كه اگر دختري را با شرايط مورد نظر وي در نظر دارند به وي معرفي كنند و يا در صدد پيداكردن چنين دختري باشند. پس از مدتي يكي از زنان، دختري را در نظر گرفته و همراه يك يا چند تن از زنان خانواده داماد، براي ديدن دختر مورد نظر، سرزده به خانه او مي رفتند. دختر دم بخت بعد از مدتي با كاسه اي آب وارد اتاق خواستگاران مي شد و آب را به آنها تعارف مي كرد و پس از آن به كناري مي نشست. در اين هنگام يكي ازخواستگاران كه از همه با تجربه تر بود به طرف دختر رفته و چادر يا چارقد دختر را كنار زده. دستي به سر و روي وي مي كشيد و موهاي دختر را كنار زده. دستي به سر روي مي كشيد و موهاي دختر را جابجا مي كرد تا ببيند كه مبادا دختر كچل باشد و موهاي عاريه اي باشد. بعد از مطمئن شدن از موها، شروع مي كرد به بو كردن دهان و زير بغل و خلاصه تمامي بدن دختر، كه خداي ناكرده بوي بد ندهد. پس از انجام اين تشريفات و مورد پسند واقع شدن دختر، به خانه داماد برگشته و شرح ماجرا را توصيف مي كرد و داماد نيز با شرحي كه خواستگاران مي دادند تصوير دختر را در ذهنش مجسم مي كرد و آنگاه موافقت و يا عدم موافقت خود را اعلام مي داشت.
در صورت موافقت داماد، پدر وي همراه چند تن از بزرگان فاميل به خانه دختر رفته و به اصطلاح شيريني مي خوردند. فرداي آن روز مادر و خاله و عمه و ديگر كسان نزديك داماد براي بله برون به خانه عروس رفته و راجع به مهريه و شيربها و روز عروسي و مسائلي ديگر نظير آن صحبت مي كردند./معمولا مقدار مهریه قطعه زمین بود / پس از چند روز از خانه داماد هدايايي به وسيله چندين مجمع به منزل عروس فرستاده مي شد كه وسايل درون مجمع ها معمولا عبارت بودند از: يك عدد انگشتر يا حلقه طلا، يك كاسه نبات، دو كله قند، تعدادي لباس براي پدر و مادر و خود عروس كه بسته به فصول سال از جنس هاي مختلف انتخاب مي شده است. البسه اي كه براي عروس فرستاده مي شد معمولا عبارت بود از: يك چادر، يك پيراهن، يك تنبان با دامن، يك جفت كفش، دو جفت جوراب، يك يا دو عدد چادر، يك يا دو عدد لباس زير و زير جامه همچنين مقداري از ميوه هاي فصل و شيريني نيز جرو اصلي اين هدايا به شمار مي آمده است
پس از خواستگاري و پسند هر دو طرف و انجام مراسم بله برون، هر زماني را كه طرفين موافقت كردند و مورد قبول واقع مي شد و ايجاد اشكالي نمي كرد براي خريد وسايل عروسي روزتعيين مي كردند. وسايلي كه معمولا در اين زمان خريده مي شد عبارت بود از: پارچه و يا لباس دوخته شده، آيينه و شمعدان، وسايل آرايش عروس، لباس هاي زير براي عروس، كفش و جوراب، لوازم مربوط به سفره عقد و ديگر وسايل اينچنين. نكته ديگر آن كه براي اين خريد يك يا دو نفر از خانواده عروس و داماد انتخاب مي شدند كه معمولا مادر و خواهر عروس و داماد از همه مناسب تر تشخيص داده مي شدند و معمولا نيز در اين خريد عروس و داماد شركت نداشتند ( البته اين قضيه جنبه همگاني نداشته و گاهي خود عروس و داماد شركت مي كردند) و نمايندگان به سليقه خود وسايل مورد نياز را خريداري مي كردند. در ضمن اين نكته را نيز بايد متذكر شد كه خرج اين دسته خريدها كلاً به عهده داماد بوده است
يك يا دو روز به عروسی مانده عروس را بند مي انداختند، در اين زمان از خانه داماد چند تن زن
به خانه عروس مي رفتندو مراسم بند اندازان را انجام میدادند
سه يا چهار روز به عروسی مانده، حنابندان انجام مي گرفت كه اولين آرايش عروس را انجام مي دادند در این مراسم اول از خانه داماد مقداری حنای خیس شده رادر یک طبق به همراه مقداری هدایا ازجمله پارچه پیراهنی برای پدر عروس مادرعروس ... و همچنین به مقداری شرینی و میوه به همراه دوستان و اقوام به خانه عروس میفرستند در این مراسم ساز و دهل این افراد را همراه میکند و پس از اینکه حنا به کف دست عروس بستند مجددا شبیه
همان طبقها را از خانه عروس راهی خانه داماد میکنند و تا پاسی از شب به رقص و پای کوبی ادامه میدهند و حنای داماد را می بندند و مراسم در ان شب تقریبا بپایان میرسد
روز عروسي حمام محل را قرق مي كردند و صبح زود داماد را همراه عده اي به حمام مي فرستادند. به هنگام استحمام و پس از آن، همواره فرد مجردي را تعيين مي كردند تا دوش به دوش داماد راه برود. اين فرد را اصطلاحاً ساقدوش مي خواندند و بر اين عقيده بودند كه با انجام اين عمل فرد مزبور به زودي ازدواج خواهد كرد. قبل از پايان استحمام داماد، دسته اي همراه موزيكچيان به خانه عروس مي رفتند و لباس هاي داماد را كه درون بقچه زري دوزي شده زيبايي، پيچيده شده بود را براي داماد مي آوردند. عروس را نيز در مراسمي ديگر به گرمابه مي بردند. البته حمام كردن عروس ساعت ها به طول مي انجاميد، به طوري كه در بين انجام اعمال استحمام، شيريني و ميوه به گرمابه برده مي شد و در آنجا به مصرف مي رسيد و گاهي ناهار نيز در حمام صرف مي شد. در حمام به جز شستشو اعمال ديگري نيز انجام مي شد از جمله: ماليدن سفيد آب، بستن حنا به سر و ناخن هاي انگشتان دست و پا غيره
آرايش عروس( بزك عروس)
پس از پايان استحمام، عروس را با ساز و دهل به خانه مي آوردند و در اين هنگام مشاطه اي كه از قبل فراخوانده شده بود شروع به آرايش عروس مي كرد. آرايش هاي گذشتگان در فرهنگ هاي فارسي تحت عنوان( هر هفت) معرفي شده است و هر هفت يعني لوازم آرايش زنانه كه در قديم عبارت بود از هفت چيز: سرخاب، سفيدآب، حنا، وسمه، زرك، غاليه و خال. بنابراين هر هفت كردن به معني آرايش كردن است و مترادف آن نيز همان اصطلاح هفت قلم آرايش كردن مي باشد
آرايش داماد
پس از پایان استحمام داماد مردم که در بیرون از حمام مشغول رقص و پای کوبی بودند
داماد را در محوطه بیرونی حمام به تخت می نشانند ورخت دامادی را می پوشید و همچنین
ارایشگر محل داماد ر ا اصلاح میکرد در این میان دوستان و اقوام به موزيكچيان و حمامی و
سلمانی /ارایشگر/ شاباش میدادند و کم کم داماد را تا محل برگزاری مراسم همراهی میکردند که در انجا هم ار میهمانان پذیرائی انجام می شد
مراسم گل ریزان /جمع کردن پول/
پس از پایان اخرین وعده پذیرائی ازمیهمانان، مراسم جمع اوری پول توسط چند نفر از
معتمدین انجام میشود هر کسی به نسبت نزدیکی فامیل با عروس و داماد و درامد خود
مبلغی را به عنوان هدیه برای داماد به پول جمع کن ها میدهند
پولهای چمع اوری شده در پایان تحویل پدر داماد می شد چون هزینه مراسم بعهده پدر داماد
بود والبته الان بیشتر خود داماد هزینه ها را می پردازد و پول تحویل داماد میشود
در گذشته مراسم عروسی سه شبانه روز بود وبعد کمتر به سه وعده و هم اکنون فقط یک
وعده غذا میدهند و در گذشته مراسم ها را در اواخر تابستان درباغات برگزار میکردند
پس از جاري شدن خطبه عقد و مراسم عقدكنان، وبرگزاری مراسم عروسی چند ساعتي را به زدن ساز و رقص و شادماني سپري كردن. عصر یا اواخر شب چند نفر از خانه داماد بااسب سفيدي براي بردن عروس مي آمدند.(گاهی هم اسبی وجود نداشت ) عروس را سوار بر اسب كرده و در جلوي آنها مطرب ها و پشت سر آنها نيز جارو كشان و سپس اسب عروس حركت مي كرده است. وقتي قافله عروس به خانه داماد مي رسيد بايد داماد به پيشواز عروس مي رفت وپانداز/هدیه / میداد.معمولا به همراه پاندازقطعه شعری بنا به موقعیت میخوانند (گر از امدنت خبر می داشتم سرتاسر جاده را گل می کاشتم ) هنگامي كه مي خواستند عروس را به خانه داماد ببرند پسربچه نابالغي را آورده و يك بقچه حاوي نان و پنير را به وي مي دادند و بچه موظف بود كه اين بقچه را به كمر عروس ببندد و با اين نان و پنير عروس را روانه خانه داماد مي كردند. وقتي كه عروس مي خواست پايش را در آستانه در خانه داماد بگذارد.
در صبح بعد از عروسي، داماد موظف بود كه با مادر زن خود ملاقاتي داشته باشد و از او به خاطر دختر پاكي كه به او داده تشكر كند
يكي از مجالسي كه پس از عروسي، به اجرا در مي آمد مراسم پاتختي بود كه روز بعد از شب عروسي برگزار مي شد. در اين مراسم عموما نزديكان عروس و داماد برای صرف شرینی و دادن هدیه شركت داشتند واز طرف خانوادهای عروس و داماد هدیه به عروس و داماد میدادند
مراسمي بود كه سه روز بعد از عروسي، در خانه مادر عروس بر پا مي شد و در آن عروس و داماد و پدر و مادر دو طرف شركت داشتند. برگزاري اين مجلس به اين علت بود كه دو فاميل بيشتر با هم آشنا شوند و نيز دختر بتواند بعد از گذشت زماني دوباره به خانه مادرش بيايدو در این مهمانی هدیه ای از طرف مادر عروس به عروس و داماد داده میشد
نویسنده: امیر بختیاری
مردم که گاهی با مشکلاتی روبرو می شدتد برای رفع به باورهائی که داشتند متوسل می شدند که من جند نمونه انرا ذکر میکنم که البته هنوز هم این باورها در بعضی از مردم وجود دارد
دود كردن اسپند
يكي ديگر از اعمالي كه برخي از افراد براي دفع چشم زخم انجام مي دادند دود كردن اسفند بوده است. اسفند( اسپند) تخم بوته اي است به همين نام كه خاصيت گندزدايي دارد و معتقد بودند كه دود كردن آن براي دفع چشم زخم موثر بوده و هنگام دودكردن آن ورد هاي متفاوتي خوانده مي شد مانند: اسفند و اسفند دونه، اسفند سي و سه دونه، از خويش و قوم و بيگونه، هر كه از دروازه بيرون رود، هر كه از دروازه تو بيايد كور شود چشم حسود و بخيل بیگونه شنبه زا يكشنبه زا پنجشنبه زا جمع زا، زيرزمين، روي زمين، سياه چشم، زاغ چشم، هر كه ديده و هر كه نديده، همسايه دست راست، همسايه دست چپ، همسايه پيش رو، بتركه چشم حسود و بخيل بیگونه ، پس از گفتن اين اوراد مقداري اسفند كه قبلا دور سر فرد مورد نظر گردانده شده بود را دود مي كردند و با اين حربه به جنگ چشم زخم مي رفته اند
شكستن تخم مرغ
هنگامي كه كودكي مريض مي شد و يا اتفاقي برايش مي افتاد. مي گفتند كه او را چشم زده اند و به همين خاطر گاهي براي پيدا كردن فردي كه او را چشم زده و همچنين ، براي رفع آن اعمالي را انجام مي دادند كه يك نمونه از آن شكستن تخم مرغ بوده است و شرح آن بدين ترتيب مي باشد كه تخم مرغي را برداشته و سر تخم مرغ رابوسیله زغال به اسم مادر و ته ان را به اسم پدر نشاني كه معمولا يك خط و يا يك دايره بود، مي گذاشتند و آنگاه اسامي كساني را كه فكر مي كردند ممكن است بچه را چشم زده باشد. مانند همسايه دست راستي، همسايه دست چپي، عمه خانم و خاله خانم و غيره را نام برده و به نيت هر كدام از آنها هم يك علامت روي تخم مرغ مي گذاشتند. پس از آن يكي از لباس هاي چرك بچه را برداشته، تخم مرغ را همراه قدري نمك و ذغال در ميان آن قرار مي دادند. پس از آن سكه اي را از جهت ضخامتش روي تخم مرغ مي گذاشتند به طوري كه انگشت شست روي سكه باشد و توسط آن اسامی مختلفی ذکر می شد و فشاري به تخم مرغ وارد مي آوردند. اين كار را ادامه مي دادند تا سرانجام تخم مرغ بشكند و در هنگام شكستن اسم هر كسي كه برده شده معلوم مي شد كه او بچه را چشم زده بود و پس از انجام اين اعمال كمي از زرده تخم مرغ را به كف پا سر بچه مي ماليدند و آن سكه را هم نگاه داشته. به فقيري مي دادند و به اين ترتيب فرد خاطي پيدا مي شد و بچه نيز از شر چشم زخم راحت مي گشت.
بخت گشايي
يكي از اعتقادات در رابطه بخت گشايي اين بود كه وقتي فرد پنبه زني را به داخل خانه براي كار مي آوردند، منتظر مي شدند تا پنبه زن به منظور انجام عملي براي مدتي دست از كار بكشد و در اين هنگام فوراً، دختر دم بخت خانه را دور از چشم پنبه زن آورده و از توي كمان پنبه زني عبورش مي دادند و معتقد بودند كه به زودي زه كمان وي پاره خواهد شد و به اين ترتيب نيز بخت دخترشان باز مي شود. در صورت پاره شدن چله كما، جازدن آن كار بسيار مشكلي براي پنبه زن ها بود و به همين خاطر پنبه زن ها سعي مي كردند تا جايي كه ممكن است كمانشان را رها نكنند تا دست هيچ دختري به آنها نرسد و باعث پاره شدن زه كمان آنها نشود.
براي بخت گشايي كار ديگري نيز مي كرده اند و آن اينكه هر گاه درون خانه و يا در منزل همسايگان براي نذر گوسفندي مي كشتند، مادري كه مي خواست هر چه زودتر دخترش به خانه بخت برود چادر دخترش را از درون روده گوسفند عبور دهد و بر اين اعتقاد بودند كه دختر با سر كردن آن چادر به زودي بختش باز مي شود
"
يکی از اديبان و شاعران نامی قاهان مرحوم آقای سيد محمد حسين اديب قاهانی متخلص به کاشف فرزند عالم فقيه آقا سيدعبدالکريم ابن ميرهاشم ثانی بوده که غزليات او معروف است. نامبرده اشعاری در وصف چهار محل سبز و خرم قاهان بنام سرنک , ورديان , گرگين و کوچه فی سروده که بنظر علاقمندان گرامی ميرسد:
چهاردشت اندر ده قاهان بود از چهار طرف
که بخوبيش يکی در همه عالم نيست
دشت اول سرنک آيت جنات نعيم
ثانی خلد برين است که از آن هم کم نيست
سايه بيد لُره آب گوارای نثار
مرده را جان دهد ار عيسی بن مريم نيست
ورديان دشت پر آبی است چو گلزار جنان
علت و پيری و درد المش توأم نيست
سومين دشت پر از لاله و گل گرگين است
که بجز ناله قمريش در او ماتم نيست
لوحش الله که عشاق پری رخسارش
گل رخانند که در نوع بنی آدم نيست
الغرض کوچه فی کوچه گل افشانی است
به شيرين خوشش در همه عالم نيست
سيب و زردآلو و بادام خوش سرمستش
رزق عام است ولی در خور نامحرم نيست
حبذا جايگهی در خور حور است و ملک
به از اين جنت عدنی که دراو ماتم نيست
توضيحات:
لُره: محلی است در مظهر قنات سرنک
از سایت رسمی قاهان http://www.ghahan.com/kashef.htm